پرشین وبلاگ لیست وبلاگ های فارسی قالب های وبلاگ پرشین بلاگ
مانی مامان
کنسرت

من جمعه هفته گذشته با مامان و بابا رفتیم کنسرت حمید عسگری جا شما خالی خیلی خوش گذشت آخه تولد مامانم بود و من هم که از این آهنگها خوشم میاد مامانم خواست که بهمون خوش بگذره بلیط گرفت و رفتیم خلاصه من هم که ظهر جمعه نخوابیدم واسطهای کنسرت خوابم گرفته بود. هرجا هم که آهنگ ملایم می خوند به مامانم می گفتم بگو عوضش کنه این که شاد نیست درکل خوب بود تو مرکز همایشهای برج میلاد برگزار می شد من هم که برج میلاد خیلی دوست دارم قراره یک روز مامانم منو ببره که داخل برج رو هم ببینیم .

راستی مامانم تازگی ها خیلی تنبل شده دیر به دیر برام می نویسه .

...

پيام هاي ديگران()        link        ٢٥ مهر ۱۳٩٠ - مانی مشایخی

سفر به ارمنستان

ما هفته پیش یک سفر یک هفته ای به ارمنستان داشتیم با خانواده عمو حسن خیلی به ما خوش گذشت جای شما دوستان خالی، راستی من اونجا خیلی خوب با افراد ارتباط پیدا می کردم مثلا یک روز رفتیم یک فروشگاه خرید کنیم من یک کتاب برداشتم به آقای فروشنده گفتم آقا این چنده؟ مامانم گفت اینها زبان ما را متوجه نمیشند باید به انگلیسی بهشون بگی من کتاب به آقای فروشنده نشان دادم گفتم hello آقا  کلی باعث خنده همه شدم خلاصه تو این سفر خیلی شیرین کاری داشتم. چند تا از عکسامو براتون می ذارم.

میدان جمهوری ایروان

مانی جلوی فروشگاه بعد از خرید کتاب

راستی من پنچ شنبه 24 شهریور 3 سالم تموم می شه وارد 4 سالگی می شم.

مامانم تو پست های بعدی عکس های بیشتری از سفر و جشن تولدم می ذارم.

...

پيام هاي ديگران()        link        ٢٢ شهریور ۱۳٩٠ - مانی مشایخی

یک سالگی من در مهد

خیلی وقت که مامانم وبلاگمو به روز نکرده تا بالاخره 21 تیر رسید حالا یک سال شده که من به مهد می رم با تمام سختی ها که یک ماه اول مهد رفتنم داشت بالاخره من به مهد رفتن عادت کردم و خیلی هم دوست دارم کلی چیزهای مختلف یاد گرفتم مامانم از مهدم راضیه. راستی تو خرداد جشن فارغ التحصیلی داشتیم 26 خرداد بود .می دونید این جشن تو سالن شهید مفتح بود اول گروه سرود مهد که شامل همه بچه هاو مربی ها بود و من هم که جز کوچولو ترین عضو گروه سرود بودم سرود ای ایران خونیدم برای پدر مادرامون و کلاس ما یک کار دیگه هم داشت اون اجرای نمایش کلاس نوپا بود و من نقش موش داشتم هنوز عکس و فیلم آماده نشده حتما اینجا هم می ذاریم خیلی نقشمو خوب اجرا کردم در آخر هم دستمو روی سینم گذاشتم دولا شدم از همه که برای ما دست می زدند تشکر کردم کلی اون روز به من و همه بچه ها پدر مادرها خوش گذشت. مامان و بابا هم جایزه اجرای خوبم یک ماشین فولکس نقره ای به من دادن البته نه واقعی. من یک کار خیلی خنددار هم کردم وقتی پرده نمایش کنار رفت برای اجرای سرود ,من فوری از جام بلند شدم وقتی جمعیت دیدم گفتم مامانم کو بعد مامانم دست تکون داد من خندیدم یک بوس براش فرستادم بعد نشستم سر جا و ادامه سرود رو خوندم .

خلاصه من کلی بزرگ شدم راستی به تازگی صاحب یک پسر دایی کوچولو خوشگل شدم اما هنوز ندیدمش تازه 3 روزه به دنیا اومده تو بیمارستانه خدا کنه زودتر خوب بشه بیاد خونه تا من برم به دیدنش.

...

پيام هاي ديگران()        link        ٢٢ تیر ۱۳٩٠ - مانی مشایخی

عید 1390

سلام سال نو همه مبارک

ببخشید که مامانم خیلی تنبلی می کنه و دیر به دیر مطلب می نویسه امسال اولین عیدی بود که من متوجه بودم عیدی چی؟ عید دیدنی چی؟ پول رو هم به عیدی قبول نداشتم می گفتم هدیه بدید پول رو نمی گرفتم بیشتر از هر چی هم ماشین دوست دارم چون همش می خوام هر ماشینی مثل هم دو تا باشه و می گم دوستشم می خوام. همین دیروز که رفتم بودیم رودهن من اونجا یک کامیون بزرگ دارم که بابا منصورم خریده و جون بزرگه گذاشتم که تو حیاط اونجا باهاش بازی کنم دوباره که یکی دیگشو دیدم می خواستم رنگ آبی شو هم بابا منصور برام بخره که دوست اون یکی کامییونه بشه کلی هم گریه زاری کردم مامان و بابا گفتم که یکی داری اون دیگه بسته.

 

...

پيام هاي ديگران()        link        ٢٢ فروردین ۱۳٩٠ - مانی مشایخی

دو سال و شش ماهه شدم

سلام

امروز ٢۴ اسفند سال یک هزار و سیصدو هشتادو نه من دو سال و نیمه شدم خیلی زود بزرگ شدم مامانم همش می گیه قربونت برم چقدر زود بزرگ شدی آخه هم خیلی قشنگ حرف می زنم خیلی کارهامو می تونم خودم انجام بدم مثلا شورت ، شلوارم و جورابمو خودم می پوشم از همه مهمتر اینکه الان من ٣ ماه که دیگه پوشک نمی شم خودم می رم دستشویی . کلی شعر بلدم .

امروز تو مهدمون جشن چهارشنبه سوری

این عکسهای که می بینید مربوط به مراسم آخر سال مهد منه

پیشاپیش سال نو را به همه دوستان تبریک می گویم

چهارشنبه سوری همه مبارک

 

...

پيام هاي ديگران()        link        ٢٤ اسفند ۱۳۸٩ - مانی مشایخی

در 27 ماهگی من

سلام خیلی وقت به وبلاگم سر نزدم یک کمی از خودم بگم براتون من امروز ٢ سال و سه ماه و ١٧ روزمه در این مدت حرف زدنم خیلی خوب شده چند تا شعر یاد گرفتم که حالی شما رو در جریان می ذارم. راستی یک کار خیلی مهم انجام میدم  تقریبا ٢ هفته می شه که دیگه مامانم منو پوشک نمی کنه فقط یک مشکل دارم اونم اینکه هنوز نمی تونم پی پی مو در دستشوی بکنم وگرنه اصلا خودم خیس نمی کنم اگه این کار هم یاد بگیرم دیگه مامانم با من مشکلی نداره . بعضی از کلماتی که تغییر کرده در این مدت را براتون می گم:

مامان- مامان نیدا- مامان ندا- ندا خانم و این روز یکدم صدا میکنم مامانم مامانم

بابا - بابا درام - بابا شهرام

مامان داین- مامان شهین

بابا منتور- بابا منصور

بوزوگ - مامان بوزوگ - مامان بزرگ

اوچلو - توچولو

قشنده-نشیدم-تانتیوتر(کامپیوتر)

شعرهای که بلدم آقاپلسه - یک توپ دارم - توپ سفیدم - میوه ها - رنگ ها- سلام

در پست بعدی بعضی شعرهامو می نویسم .

 

...

پيام هاي ديگران()        link        ۱۱ دی ۱۳۸٩ - مانی مشایخی

ترک شیشه شیر

چمتون روز بعد نبینه هفته پیش من اسهال استفراغ شدید همراه با تب داشتم از شنبه تا دوشنبه مهد نرفتم یک روز مامان ندا موند پیشم دو روز هم مامان شهین سه شنبه رفتم مهد دیگه تا جمعه خوب خوب شدم خیلی کوچلو ضعیف شدم اما این وسط یک اتفاق خوب هم برام افتاد چون در این مدت شیر خیلی کم خوردم باعث شد شیشه شیرم رو هم ترک کنم وقتی حالم بهتر شد مامانم گفت شیشمو آقای شیری برده اولش یک مقدار بداخلاقی کردم ولی بالاخره پذیرفتم که از این به بعد با لیوان نی داره جدیدم شیر بخورم چون من دیگه بوزوگ شدم فقط یک کار مونده که باید ترکش کنم اونم پوشکم که بزودی اونم ترک می کنم و برای همیشه از دست پوشک راحت می شم به امید اون روز.

...

پيام هاي ديگران()        link        ٢۳ آبان ۱۳۸٩ - مانی مشایخی

من بوزورگم

راستی می دونید از وقتی رفتم مهد خیلی شیطون و قلدور شدم همش در حال پریدن ورجو ورجه خوردن هستم ولی در عوض خیلی خوب حرف می زنم همه چی می گم فقط دو کار مونده که هنوز انجام می دم یکی شیرمو تو شیشه می خورم یکی جیشمو نمی گم این دو تا کارم درست انجام بدم دیگه خیلی پسر خوب تری می شم هر وقت هر کاری می خوام بکنم که نباید بکنم مامانم می گه باید بزرگ شی تا بتونی انجامش بدی ولی من بلافاصله می گم من بوزورگم و دستامو می برم بالا به نشانه بزرگی من هر وقت صدای بوق ماشین ها رو در کوچه می شنوم می گم بوق نزن ملدوم خوابن یا اسباب بازی های که صدا دار رو  شبها روشن می کنم زود خاموش می کنم بعد خودم می گم ملدوم خوابن در کل خیلی پسر خوبی هستم انشاا... بزودی شیرم تو لیوان می خورم جیشم رو هم می گم تا پسر خیلی خیلی اوبی بشم.

...

پيام هاي ديگران()        link        ۱ آبان ۱۳۸٩ - مانی مشایخی